لغت نامه دهخدا
بلشصر. [ ب َ ش َص ْ ص َ ] ( اِخ ) بلتشصر. پسر نبوکدنصر. ( از دایرةالمعارف فارسی ). رجوع به بلتشصر شود.
بلشصر. [ ب َ ش َص ْ ص َ ] ( اِخ ) بلتشصر. پسر نبوکدنصر. ( از دایرةالمعارف فارسی ). رجوع به بلتشصر شود.
بَلْشَصَّر (Belshazzar)
(به معنای بعل، شاه را حمایت می کند) در عهد عتیق، آخرین شاه بابِل و پسر نبوکدنصّر. در ضیافتی، مشهور به ضیافت بلشصّر، دست غیبی بر دیوار چیزی نوشت که دانیال آن را به سقوط بابل و مرگ بلشصر تعبیر کرد.