لغت نامه دهخدا
( بسترآهنگ ) بسترآهنگ. [ ب َ ت َ هََ ] ( اِ مرکب ) بمعنی لحاف باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ). جامه خواب. دواج. لحاف و روانداز. و رختخواب. ( فرهنگ نظام ). || نهالی. ( برهان ) ( شرفنامه منیری ):
خوشا حال لحاف و بسترآهنگ
که میگیرند هر شب در برت تنگ.لبیبی.|| بعضی چادرشبی را گفته اند که بر روی نهالی پوشند. ( برهان ). اصل در آن چادریست که بر روی بستر کشند چه آهنگ بمعنی کشیدن است. ( انجمن آرا ). و بعضی گویند چادری که برای محافظت از گرد و غبار بر روی بستر کشند چه آهنگ بمعنی کشیدن است. ( آنندراج ). آنچه بروی لحاف و نهالین پوشند تا گرد نگیرد. ( سروری ). چادری که بالای بستر کشند و بگسترند و بعضی بمعنی چادرشب گفته اند که برای گرد ننشستن بر بستر و لحاف گسترند. ( رشیدی ). چادرشبی که بروی بستر کشند. ( ناظم الاطباء ). چادرشبی که روی بستر کشند که کثافت و گرد و خاک بر آن ننشیند. ( فرهنگ نظام ). || پرده منقش، پرده رنگین از پشم که در وی نقش و نگار باشد. مِقرَم. ( منتهی الارب ). مقرمة. ( منتهی الارب ). مِحبَر. ( مهذب الاسماء ).