بزشکی
لغت نامه دهخدا
بزشکی. [ ب ِ زِ ] ( حامص ) طبابت. ( ناظم الاطباء ):
اگرچه بود میزبان خوش زبان
بزشکی نه خوب آید از میزبان.اسدی ( از آنندراج ).عرب بر ره شعر دارد سواری
بزشکی گزیدند مردان یونان.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
معالج. بیماران طبابت.
جمله سازی با بزشکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رشته بزشکی یکی از دشوارترین و در عین حال شریفترین مسیرهای تحصیلی است که نیاز به صبر بسیار زیاد و پشتکار مداوم دارد.
💡 برای ورود به دنیای بزشکی و خدمت به انسانها، دانشآموزان باید سالها تلاش کنند تا بتوانند در آزمونهای بسیار سخت ورودی دانشگاهها موفق شوند.
💡 پیشرفتهای علمی در حوزه بزشکی در دهههای اخیر باعث شده است که بسیاری از بیماریهای صعبالعلاج در سراسر جهان قابل درمان باشند.