برگستردن

مترادف‌ها

برگرداندن، بازگرداندن

متضادها

پیش رفتن

لغت نامه دهخدا

برگستردن. [ ب َ گ ُ ت َ دَ ]( مص مرکب ) پهن کردن. گستردن. رجوع به گستردن شود.

جمله سازی با برگستردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او پس از سال‌ها سفر طولانی و پر از چالش، تصمیم گرفت به زادگاه خود برگستد و در کنار خانواده‌اش آرامش پیدا کند.

💡 هدف اصلی این پروژه علمی، برگستردن حیات به اکوسیستم‌های تخریب‌شده و بازسازی تنوع زیستی در مناطق خشک و بیابانی کشور است.

💡 مدیر شرکت تلاش کرد تا با استراتژی‌های جدید، وضعیت اقتصادی رو به زوال بخش تولید را به حالت مطلوب و سودده برگستاند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران