بردکی
مترادفها
برده، بنده، غلام، کنیز
لغت نامه دهخدا
بردکی. [ ب َ دَ ] ( اِ ) اغلوطه. بردک. لغز. ( یادداشت مؤلف ). ادعیه. احجیه. چیستان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به برد و بردک شود.
برده، بنده، غلام، کنیز
بردکی. [ ب َ دَ ] ( اِ ) اغلوطه. بردک. لغز. ( یادداشت مؤلف ). ادعیه. احجیه. چیستان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به برد و بردک شود.