برانیدن

مترادف‌ها

راندن، براندن

متضادها

متوقف کردن

لغت نامه دهخدا

برانیدن. [ ب ُ دَ ] ( مص ) ببریدن داشتن. ( یادداشت مؤلف ). || بوسه دادن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ببریدن یا بوسه دادن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران