بدپیمان

مترادف‌ها

پیمان شکسته، بی عهد

متضادها

وفادار، پیمان‌دار

لغت نامه دهخدا

بدپیمان. [ ب َ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) بدعهد. آنکه به پیمان وفادار نیست:
خداوندا جهاندارا ز خانان دوستی ناید
که بی رسمند و بی قولند و بدعهدند و بدپیمان.فرخی.

فرهنگ فارسی

بد عهد آنکه به پیمان وفادار نیست.

جمله سازی با بدپیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های اساطیری قدیمی، قهرمانان همواره با انسان‌های بدپیمان و بی‌وفا مبارزه می‌کردند تا عدالت و آرامش را به سرزمین‌های دوردست بازگردانند.

💡 اگر فردی در پیمان‌های خود پایبند نباشد و رفتاری بدپیمان از خود نشان دهد، قطعاً اعتماد دوستان و همراهانش را برای همیشه از دست خواهد داد.

💡 آن حاکم ظالم که به وعده‌های خود عمل نمی‌کرد، در تاریخ به عنوان یک فرمانروای بدپیمان شناخته می‌شود که تنها به دنبال منافع شخصی بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران