لغت نامه دهخدا
بدزینهار. [ب َ ] ( ص مرکب ) بدعهد. بدپیمان. عهدشکن:
کنون دانم که خود یادم نیاری
که هم بدمهر و هم بدزینهاری.( ویس و رامین ).
بدزینهار. [ب َ ] ( ص مرکب ) بدعهد. بدپیمان. عهدشکن:
کنون دانم که خود یادم نیاری
که هم بدمهر و هم بدزینهاری.( ویس و رامین ).
بد عهد بد پیمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیک اگر شد قرین بد شد بد زینهار از قرین بد زینهار