لغت نامه دهخدا
بخلاء. [ ب ُ خ َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بخیل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). زفتان.( یادداشت مؤلف ): چشمهای بخلاء در مغاک افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ سنگی ص 325 ). و رجوع به بخیل شود.
بخلاء. [ ب ُ خ َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بخیل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). زفتان.( یادداشت مؤلف ): چشمهای بخلاء در مغاک افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ سنگی ص 325 ). و رجوع به بخیل شود.
بخلاء (البخلاء). بُخَلاء (البُخَلاء)
(یا: کتاب البخلاء) کتابی ادبی از جاحظ. در اصل، در شرح حال و فرهنگ و آداب بخیلان نگاشته شده است. این کتاب از نظر سبک نگارش و نیز نکات اجتماعی و تاریخی بغداد و بصره در قرن ۳ق در خور اهمّیت است. البخلاء در بیروت (۱۹۷۷) به چاپ رسیده است.