بختیاور
مترادفها
خوششانس، خوشبخت، سعادتمند، خوشاقبال
متضادها
بدبخت، بدشانس، نگونبخت
لغت نامه دهخدا
بختیاور. [ ب َ وَ ] ( ص مرکب ) بختیار. خوش بخت. با اقبال و سعادت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
خوش بخت با اقبال و سعادت.
جمله سازی با بختیاور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او که از کودکی در شرایط بسیار سختی زندگی کرده بود، سرانجام در بزرگسالی به جایگاه بسیار بالایی رسید و مردی بختیاور شناخته شد.
💡 بر خلاف بسیاری از همسالان خود که با سختیهای فراوان روبرو بودند، او همیشه در مسیر زندگی خود با شانس و بختیاوری همراه بود.
💡 آن مسافر بختیاور توانست دقیقاً چند دقیقه پیش از فروپاشی پل قدیمی، از مسیر خطرناک عبور کرده و به سلامت به مقصد برسد.