بازواری

مترادف‌ها

بازگشت، بازگشتن

لغت نامه دهخدا

بازواری. ( ص نسبی ) پازواری. که اهل پازوار مازندران باشد. رجوع به بازواری ( اِخ ) و پازواری شود.
بازواری. ( اِخ ) پازواری. رجوع به امیرپازواری شود.
بازواری. ( ص نسبی ) پازواری. سادات بازواری،طایفه ای از سادات مازندران هستند، پس از آنکه سید زین العابدین بن سید کمال الدین از سادات مازندران در سال 872 هَ. ق. به حکومت ساری رسید، این طایفه با او مخالفت کردند و در نتیجه جنگهایی که بین سرداران اوو سادات بازواری روی داد، سید زین العابدین پیروز شد. ( رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 صص 353 - 354 شود ).

جمله سازی با بازواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پدیده بازواری در زبان‌شناسی زمانی رخ می‌دهد که یک واژه برای تأکید یا ایجاد آهنگ خاص، با تکرار اجزای خود به صورت متفاوت در کنار هم قرار می‌گیرد.

💡 بسیاری از زبان‌ها از ساختار بازواری برای بیان شدت یا تکرار یک عمل استفاده می‌کنند که می‌تواند تأثیر کلام را بر مخاطب بسیار بیشتر و عمیق‌تر کند.

💡 در بررسی ریشه‌شناسی کلمات، استفاده از الگوهای بازواری می‌تواند به محققان کمک کند تا تکامل معنایی و صوتی واژگان را در طول دوران‌های مختلف تاریخی بهتر درک کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران