بازتابگر پخشیده
مترادفها
بازتابنده، پخشکننده
فرهنگستان زبان و ادب
{diffuse reflector} [فیزیک] هر سطحی که ناهمواری هایش در مقایسه با طولِ موج تابش، فرودی باشد و درنتیجه پرتوهای بازتابیده از آن در جهت های مختلف پراکنده شود
ویکی واژه
هر سطحی که ناهمواریهایش در مقایسه با طولِموج تابش، فرودی باشد و درنتیجه پرتوهای بازتابیده از آن در جهتهای مختلف پراکنده شود.
جمله سازی با بازتابگر پخشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در طراحی سیستمهای روشنایی داخلی، استفاده از یک بازتابگر پخشیده باعث میشود نور به صورت یکنواخت در تمام فضای اتاق توزیع شود.
💡 سطح مات این سطح عمل کرده و مانند یک بازتابگر پخشیده، از ایجاد درخششهای آزاردهنده و نقاط نورانی شدید در محیط جلوگیری میکند.
💡 مهندسان نوری برای کنترل جهت تابش، از یک بازتابگر پخشیده استفاده کردند تا شدت نور در نقاط مختلف به طور یکسان باشد.