بارانیدن
مترادفها
باریدن، ریزش کردن
متضادها
خشکیدن، تبخیر شدن
لغت نامه دهخدا
بارانیدن. [ دَ] ( مص مرکب ) باراندن. اِمطار. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فروریختن باران و چون باران. ( منتهی الارب ).ریختن و ریزانیدن باران. بارانیدن باران. ( ترجمان القرآن ). سبب باریدن شدن. ( ناظم الاطباء ):
ز ابر تیره بارانی بهر جائی همی لؤلؤ
بباغ و راغ از آن لؤلؤ یمانی لاله حمرائی.سنایی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( بارانیدباراند خواهد بارانید بباران باراننده بارانیده. لازم: باریدن ). ۱ - فرو ریختن باران. ۲ - سبب باریدن شدن.