ایفاغ
مترادفها
انجام دادن، بهجا آوردن
متضادها
نقض، بیاعمالی
لغت نامه دهخدا
ایفاغ. ( ع ص ) غماز. ( مدارالافاضل، از غیاث ) ( آنندراج ). || غنوده. || روستایی. || شوخ. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( اِمص ) غمازی. || خوش آمدگویی. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با ایفاغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر جدید سازمان موظف است تمام تلاش خود را برای ایفاغ مسئولیتهای سنگین و مدیریت صحیح منابع انسانی در جهت پیشبرد اهداف استراتژیک شرکت به کار گیرد.
💡 برای ایفاغ کامل وظایف قانونی در دادگاه، وکیل مدافع باید با دقت بسیار بالا به تمامی جزئیات پرونده و مستندات ارائه شده توسط موکل خود توجه کند.
💡 هر شهروند وظیفه دارد در ایفاغ مسئولیتهای اجتماعی خود نسبت به حفظ محیط زیست و پاکیزگی فضاهای عمومی شهر با دقت و جدیت بسیار عمل کند.