اووج
مترادفها
اوج، قله، کمال
متضادها
حضیض، پستی، کف، پایین
لغت نامه دهخدا
اووج. [ ] ( اِخ ) اووجه، خووج. مطابق کتیبه های داریوش آنرا خووج نیز می نامیدند و آن عبارت است از ساتراپی سوزیانا در شمال خلیج فارس است که شاهی خوزستان و لرستان بوده و یک ساتراپی را تشکیل میداده است. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با اووج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دوران شکوفایی هنر کلاسیک در ایران به اووج خود رسید و آثار هنری ماندگاری را برای نسلهای آینده به میراث گذاشت.
💡 بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بازار سرمایه در حال حاضر به اووج خود رسیده و احتمال وقوع یک اصلاح قیمتی بسیار زیاد است.
💡 زندگی حرفهای آن ورزشکار در اووج موفقیت با کسب مدال طلا در بازیهای المپیک جهانی رقم خورد و او را به شهرت رساند.