انقصال
مترادفها
جدا شدن، انفصال، گسستن
متضادها
اتصال، پیوستگی
لغت نامه دهخدا
انقصال. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) بریده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). انقطاع. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
بریده شدن. انقطاع
جدا شدن، انفصال، گسستن
اتصال، پیوستگی
انقصال. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) بریده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). انقطاع. ( از اقرب الموارد ).
بریده شدن. انقطاع