انفقاق
مترادفها
شکافتن، شکاف، گسست
لغت نامه دهخدا
انفقاق. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) گشاده شدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). انفراج. ( از اقرب الموارد ). شکافته شدن. ( تاج المصادربیهقی ) ( مصادر زوزنی ).
شکافتن، شکاف، گسست
انفقاق. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) گشاده شدن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). انفراج. ( از اقرب الموارد ). شکافته شدن. ( تاج المصادربیهقی ) ( مصادر زوزنی ).