انطیاع
متضادها
نافرمانی، سرکشی، عصیان، تمرد
لغت نامه دهخدا
انطیاع. [ اِ ] ( ع مص ) فرمانبردار شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انقیاد. ( از اقرب الموارد ). منقاد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
نافرمانی، سرکشی، عصیان، تمرد
انطیاع. [ اِ ] ( ع مص ) فرمانبردار شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انقیاد. ( از اقرب الموارد ). منقاد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).