انشعاع
مترادفها
تابش، پرتو افکنی، انتشار
متضادها
تمرکز
لغت نامه دهخدا
انشعاع. [ اِ ش ِ ] ( ع مص ) غارت آوردن. ( ناظم الاطباء ). غارت کردن. ( از اقرب الموارد ). غارت آوردن گرگ در گوسپندان. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
تابش، پرتو افکنی، انتشار
تمرکز
انشعاع. [ اِ ش ِ ] ( ع مص ) غارت آوردن. ( ناظم الاطباء ). غارت کردن. ( از اقرب الموارد ). غارت آوردن گرگ در گوسپندان. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).