انسماح

مترادف‌ها

انحلال، ذوب شدن، گداختن

لغت نامه دهخدا

انسماح. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) جوانمرد شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). انسجاح. ( از ذیل اقرب الموارد ). جوانمردی کردن. ( یادداشت مؤلف ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران