انزاح
مترادفها
جابجایی، کنار رفتن، برطرف شدن
متضادها
آمدن، رسیدن، استقرار
لغت نامه دهخدا
انزاح. [ اِ ] ( ع مص ) برکشیدن آب چاه چندانکه خشک گردد یا کم آب شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
بر کشیدن آب چاه چندان که خشک گردد یا کم آب شود.