املیساس واژهای است که در متون کهن به کار رفته و دو معنای اصلی دارد: نخست، «فوت شدن» یا پایان زندگی را بیان میکند. در این معنا، املیساس اشاره به گذر انسان از حیات و ورود به عالم پس از مرگ دارد و در متون پزشکی و ادبی دیده میشود. معنای دوم آن «نرم و تابان گردیدن» است که حالت فیزیکی یا ظاهری اجسام را توصیف میکند. این کاربرد بیشتر در متون طبیعی یا پزشکی قدیم به کار رفته و تغییر شکل یا تابندگی اجسام را نشان میدهد. در منابعی مانند منتهیالارب، ناظم الاطباء و آنندراج، املیساس هم به مرگ و هم به تغییرات ظاهری اطلاق شده است. واژه یادشده در متون مصطلح فارسی و عربی کاربرد داشته و اغلب در زمینههای علمی، پزشکی یا فلسفی استفاده میشده است. به طور خلاصه، املیساس یعنی «فوت شدن» یا «نرم و تابان شدن»، مفهومی که هم در زندگی و مرگ و هم در تغییرات طبیعی کاربرد دارد.
املیساس
لغت نامه دهخدا
املیساس. [ اِ ] ( ع مص ) فوت شدن. || نرم و تابان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).