امحان
مترادفها
آزمون، امتحان، آزمایش
لغت نامه دهخدا
امحان. [ اَ ] ( ع مص ) درد گرفتن زخم. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
درد گرفتن زخم
جمله سازی با امحان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زندگی همیشه با امحانهای دشواری همراه است که انسان باید با قدرت ایمان و صبر، از پسِ عبور از آنها بربیاید و پیروز شود.
💡 او در امحانهای سخت دوران جوانی، شخصیت واقعی خود را نشان داد و ثابت کرد که در برابر مشکلات، بسیار شجاع و استوار است.
💡 این آزمون دشوار، در واقع امحانی برای سنجش میزان دقت و مهارت کارگران در مدیریت بحرانهای ناگهانی در محیطهای عملیاتی و حساس بود.