الفک
مترادفها
فک، آرواره
لغت نامه دهخدا
الفک. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) مرد چپه دست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). احمق لَفیک. اَلفَت.( اقرب الموارد ). || گول. ( منتهی الارب ).
فک، آرواره
الفک. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) مرد چپه دست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). احمق لَفیک. اَلفَت.( اقرب الموارد ). || گول. ( منتهی الارب ).