الفندیدن
متضادها
ستایش کردن، تمجید کردن، تعریف کردن
لغت نامه دهخدا
الفندیدن.[ اَ ف َ دَ ] ( مص ) اندوختن و جمع کردن. ( فرهنگ ناظم الاطباء ). الفندن. الفخدن. الفغدن. الفیدن. الفاختن.الفختن. الفنجیدن. رجوع به الفندن و الفاختن شود.
ستایش کردن، تمجید کردن، تعریف کردن
الفندیدن.[ اَ ف َ دَ ] ( مص ) اندوختن و جمع کردن. ( فرهنگ ناظم الاطباء ). الفندن. الفخدن. الفغدن. الفیدن. الفاختن.الفختن. الفنجیدن. رجوع به الفندن و الفاختن شود.