اغتیاظ
مترادفها
خشم، آزردگی، غیظ، کینه
متضادها
خشنودی، رضایت، آرامش
لغت نامه دهخدا
اغتیاظ. [ اِ ] ( ع مص ) بخشم گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خشم گرفتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر زوزنی ). بخشم شدن. ( صراح ). مطاوع برای فعل «غاظ». یقال: «غاظه فاغتاظ». ( از اقرب الموارد ). تَغَیﱡظ. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با اغتیاظ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیاستمدار پس از شنیدن خبر بیعدالتی در دادگاه، با چنان اغتیاظ شدیدی واکنش نشان داد که همه حاضرین در جلسه از رفتار او شگفتزده شدند.
💡 برخورد ناعادلانه با حقوق کارگران باعث شد تا اغتیاظ و خشم عمومی در میان مردم شکل بگیرد و اعتراضات گستردهای در سطح شهر برگزار شود.
💡 او سعی کرد با حفظ آرامش خود، اغتیاظی را که در قلبش احساس میکرد پنهان کند، اما لرزش دستانش نشان از خشم درونی او داشت.