اعمان

لغت نامه دهخدا

اعمان. [ اِ ] ( ع مص ) به عمان روی آوردن یا داخل شدن در آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). روی آوردن به عمان و وارد شدن در آن. ( از اقرب الموارد ). تَعمین. ( اقرب الموارد ). به عمان شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ثابت شدن بجایی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پیوسته در جایی اقامت کردن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بعمان روی آوردن یا داخل شدن در آن

گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز