اسقفه

مترادف‌ها

اسقف

لغت نامه دهخدا

( اسقفة ) اسقفة. [ اُ ق ُف ْ ف َ ] ( اِخ ) روستایی است به اندلس. ( منتهی الارب ). رستاقی نزه به اندلس دارای درختان باطراوت و قصبه آن غافق است. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با اسقفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اسقفه کلیسا در مراسم افتتاحیه کلیسای جدید، سخنرانی بسیار تاثیرگذاری در مورد اهمیت اتحاد در میان اعضای جامعه مذهبی ایراد نمود.

💡 در ساختار کلیسا، اسقفه نقش بسیار مهمی در مدیریت امور مذهبی منطقه و انتصاب کشیش‌های جدید در مناطق مختلف ایفا می‌کند.

💡 پس از سال‌ها خدمت صادقانه در امور مذهبی، آن اسقفه پیرزده برای استراحت به یک صومعه آرام در کوهستان رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران