قسه

لغت نامه دهخدا

( قسة ) قسة. [ ق َس ْ س َ ] ( ع اِ ) دِه ِ خرد. ( منتهی الارب ). ده خرد و کوچک. ( ناظم الاطباء ). القریة الصغیرة. و در لسان القِرْبة الصغیرة آمده است و در مستدرکات تاج آمده: قسة به لغت سواد قربه است. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ده خرد ده خرد و کوچک

جمله سازی با قسه

💡 5. قصه ديگر مربوط به نجات يافتن آقاى حسن يوسفى از خطر غرق شدن در آبهاىپشت سد است. جناب يوسفى اهل يكى از دهات نيشابور است و بهشغل رانندگى ماشينهاى سنگين جهت صاف كردن جاده هااشتغال دارد. قسه را هم خود ايشان براى بندهنقل كرد. ايشان سه سال قبل اصل ماجرا را به عنوان يكسوال و معما فرمودند كه چطور شد من در يك آن، نام مقدس حضرتاباالفضل العباس عليه السلام بر زبانم جارى شد و واقعا به اومتوسل شدم و به طرز غريبى نجات پيدا كردم، زيرا من در تمام گرفتاريها و يا حالاتعادى همواره نام امام رضا عليه السلام و رد زبانم بوده، و هيچوقت نشده بود كه ازحضرت اباالفضل عليه السلام يادى بكنم، ولى در قصه اى كه برايتاننقل مى كنم در آخرين لحظات كه از زندگى قطع اميد كرده بودم، ناگهان باتمام وجودمتوجه حضرت اباالفضل العباس ‍ عليه السلام شدم و به آرزوى خودنايل شدم.

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز