لغت نامه دهخدا
اسقاب. [ اِ ] ( ع مص ) نزدیک شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نزدیک آمدن: اسقبت الدار؛ نزدیک شد سرای. ( از منتهی الارب ). || نزدیک گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بنزدیک کردن. ( زوزنی ). نزدیک کردن: اسقبتها؛ نزدیک گردانیدم او را. ( منتهی الارب ).