استیخاء
مترادفها
ثبات، آرامش، سکون
متضادها
گرسنگی، جوع
لغت نامه دهخدا
استیخاء. [ اِ ] ( ع مص ) خبر جستن. خبر خواستن. یقال: استوخ لنا بنی فلان ما خبرهم؛ ای استخبرهم. ( منتهی الارب ).
ثبات، آرامش، سکون
گرسنگی، جوع
استیخاء. [ اِ ] ( ع مص ) خبر جستن. خبر خواستن. یقال: استوخ لنا بنی فلان ما خبرهم؛ ای استخبرهم. ( منتهی الارب ).