استلعاب
مترادفها
بازی کردن، شوخی کردن
متضادها
جدیت، اهمیت
لغت نامه دهخدا
استلعاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بازی کردن خواستن. || غوره مانندی برآوردن خرمابن بعد درودن خرما. ( منتهی الارب ). غوره گونه برآوردن نخل پس از چیدن خرمای آن.
فرهنگ فارسی
بازی کردن خواستن