لغت نامه دهخدا
استحمال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برداشتن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بار برداشتن خواستن. ( زوزنی ). || استحمال بر؛ حَمل ِ حوائج و امور خویش به: استحمله نفسه؛ خواست خود که بردارد نیازها و کارهای او را.
استحمال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برداشتن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بار برداشتن خواستن. ( زوزنی ). || استحمال بر؛ حَمل ِ حوائج و امور خویش به: استحمله نفسه؛ خواست خود که بردارد نیازها و کارهای او را.
برداشتن خواستن