ارتواء

مترادف‌ها

اشباع، سیر شدن

متضادها

عطش، تشنگی

لغت نامه دهخدا

ارتواء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سیراب شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || تافته و سطبرتاه گردیدن رسن. ( منتهی الارب ). || معتدل و سطبر شدن بندهای مرد. ( منتهی الارب ). تروت مفاصله؛ اعتدلت و غلظت، عن ابن سیده، کارتوت، و هذه عن الازهری و فی الصحاح ارتوت مفاصل الرجل. ( تاج العروس ).

جمله سازی با ارتواء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از یک روز کاری بسیار طولانی و خسته‌کننده، نوشیدن یک فنجان چای گرم می‌تواند باعث ارتواء و آرامش خاطر در روح و روان انسان شود.

💡 رسیدن به آرامش درونی و ارتواء روحی، نیازمند تمرین‌های مداوم مدیتیشن و دوری از دغدغه‌های بیهوده و استرس‌های روزمره در دنیای پرمشغله امروزی است.

💡 او پس از سال‌ها تلاش و تلاش بی‌وقفه برای رسیدن به هدفش، سرانجام توانست به نوعی ارتواء و رضایت درونی از نتایج کارهای خود برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران