لغت نامه دهخدا
اخصاء. [ اِ ] ( ع مص ) آموختن یک علم را. ( منتهی الارب ). || خصی کردن. ( غیاث از لطائف ). بیرون کشیدن خصیه و تخم آدمی:
این جزا تسکین جنگ و فتنه است
آن چو اخصاء است و این چون ختنه است.مولوی.
اخصاء. [ اِ ] ( ع مص ) آموختن یک علم را. ( منتهی الارب ). || خصی کردن. ( غیاث از لطائف ). بیرون کشیدن خصیه و تخم آدمی:
این جزا تسکین جنگ و فتنه است
آن چو اخصاء است و این چون ختنه است.مولوی.
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) اخته کردن.
اخته کردن.