لغت نامه دهخدا
احتراش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شکار کردن: احتراش ضب؛ شکار کردن سوسمار. || گرد آوردن نفقه برای عیال از وجوه مکاسب. || گرد آمدن بر.
احتراش. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) شکار کردن: احتراش ضب؛ شکار کردن سوسمار. || گرد آوردن نفقه برای عیال از وجوه مکاسب. || گرد آمدن بر.
شکار کردن