اجشع
مترادفها
حریصتر، آزمگرتر
متضادها
سخاوتمند، بخشنده، قنوع
لغت نامه دهخدا
اجشع. [ اَ ش َ ] ( ع ن تف ) حریص تر.
- امثال:
اجشع من اسری الدخان.
اجشع من الوافدین علی الدخان.
اجشع من وفد تمیم. ( مجمع الأمثال میدانی ).
فرهنگ فارسی
حریص تر
حریصتر، آزمگرتر
سخاوتمند، بخشنده، قنوع
اجشع. [ اَ ش َ ] ( ع ن تف ) حریص تر.
- امثال:
اجشع من اسری الدخان.
اجشع من الوافدین علی الدخان.
اجشع من وفد تمیم. ( مجمع الأمثال میدانی ).
حریص تر