ابتعاث

مترادف‌ها

اعزام، فرستادن

متضادها

بازگشت، فراخوان

لغت نامه دهخدا

ابتعاث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بعث. ( زوزنی ). نَشر. برانگیختن. فرستادن. ( حبیش تفلیسی ). گسیل کردن. ارسال.

فرهنگ فارسی

برانگیختن فرستادن ارسال

جمله سازی با ابتعاث

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ابتعاث دانشجویان به کشورهای پیشرفته برای تحصیل در رشته‌های علمی و تخصصی، یکی از مهم‌ترین برنامه‌های توسعه‌ای برای ارتقای سطح کیفی و استانداردهای آموزش عالی در کشور محسوب می‌شود.

💡 دولت تصمیم گرفته است تا طرح ابتعاث متخصصان پزشکی را در راستای بهبود کیفیت خدمات درمانی و درمان بیماری‌های نادر در مناطق محروم و کم‌برخوردار گسترش دهد.

💡 فرآیند ابتعاث علمی نیازمند بررسی دقیق مدارک تحصیلی، توانایی‌های زبانی و همچنین تطبیق کامل برنامه‌های آموزشی با نیازهای استراتژیک کشور در حوزه فناوری‌های نوین و پیشرفته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران