لغت نامه دهخدا
حروف جدائی. [ ح ُ ف ِ ج ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیشوندی که معنی تفریق و تفصیل دهد. ( دستور جامع ص 805 ). و رجوع به حروف تفصیل شود.
حروف جدائی. [ ح ُ ف ِ ج ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیشوندی که معنی تفریق و تفصیل دهد. ( دستور جامع ص 805 ). و رجوع به حروف تفصیل شود.
پیشوندی که معنی تفریق و تفصیل دهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنگ جدائی، روستایی از توابع بخش جازموریان شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ایران است.
💡 مشو غایب از دیده یکدم خدا را که خواهد زتن رفت جان از جدائی
💡 خاکستری: کنفدراسیون جدائیطلبان معروف به نوروسیا از برگزاری انتخابات جلوگیری کرد
💡 غم از دلم به جدائی جدا نمی گردد دلم ز بند ملامت رها نمی گردد
💡 جدائی نیست چون یحیی در این سرّ بریدستم یقین در طشت این سر