مانداروی تلخ

لغت نامه دهخدا

مانداروی تلخ. [ ی ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مریم نخودی. رجوع مریم نخودی و کمادریوس شود.

فرهنگ فارسی

مریم نخودی

جمله سازی با مانداروی تلخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زن جوانی که با کافئین تغذیه می‌شود، خاطرات تلخ و شیرین رابطه گذشته خود را مرور می‌کند.

💡 دروداع دوستان از بس که تلخی دیده ام می روم از خویش هرکس می برد نام وداع

💡 رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را ور همه تلخ تر دهی منتظرم جواب را

💡 در کار غم شد موریم، بی پرده شد مستوریم تلخ است عیش از دوریم، شکرفشان من کجا

💡 چند گوئی که مجو از لب شیرینم کام ورنه گویم سخنی تلخ و بد و جان شکرت

💡 نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او سخن تلخ چو جان در دل من شیرینست