لغت نامه دهخدا
شاه ارش. [ اَ رَ ] ( اِ مرکب ) ارش بزرگ که معادل پنج ارش از سر انگشتان تا آرنج است.( فرهنگ نظام ). شاه رش. ارش. باز. بازه. باژ. باع. رش و قلاج. ( برهان قاطع ). و رجوع به شاه رش و ارش شود.
شاه ارش. [ اَ رَ ] ( اِ مرکب ) ارش بزرگ که معادل پنج ارش از سر انگشتان تا آرنج است.( فرهنگ نظام ). شاه رش. ارش. باز. بازه. باژ. باع. رش و قلاج. ( برهان قاطع ). و رجوع به شاه رش و ارش شود.
ارش بزرگ که معادل پنج ارش از سر انگشتان تا آرنج است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بستم احرام آستانه شاه بامید سخاوت عامش
💡 غبار از روی و چرک از تن بشوییم تن پاکیزه سوی شاه پوییم