لغت نامه دهخدا
روباه رزه. [ رَ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) عنب الثعلب. ( گنجینه گنجوی ).روباه رزک. ( مفاتیح العلوم ). روباه تربک:
روباه رزه فتاده در راه
آلوده به خون چو موی روباه.نظامی.و رجوع به روباه رزک و روباه تربک شود.
روباه رزه. [ رَ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) عنب الثعلب. ( گنجینه گنجوی ).روباه رزک. ( مفاتیح العلوم ). روباه تربک:
روباه رزه فتاده در راه
آلوده به خون چو موی روباه.نظامی.و رجوع به روباه رزک و روباه تربک شود.
= تاجریزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو چنگالِ شیران کجا دیدهای ؟ که آوازِ روباه نشنیدهای
💡 چو من روباه و صیدم ماکیانست گذشتن از چنین سودی زیانست
💡 تا دهن بگشود بهر چند و چون چنگ روباه از گلویش ریخت خون
💡 که چون رستمی پیش بینم به خاک به گفتار روباه گردد هلاک
💡 هر آنکو جان دهد مانند روباه چو حل گردد شود ز اسرار آگاه
💡 چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم چهارم سمور گشن موی گرم