تبخاله زدن

لغت نامه دهخدا

تبخاله زدن. [ ت َ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تبخاله افتادن. تبخاله برآوردن. تبخاله دمیدن:
تبخاله زد لبم ز می خضر گوئیا
این آب را به وام ز آتش گرفته است.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تبخال و تبخاله و تبخاله افتادن و تبخاله دمیدن و سایر ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

تبخاله افتادن تبخاله بر آوردن تبخاله دمیدن.

جمله سازی با تبخاله زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لبی که از نفس بوسه رنگ می بازد چه جای جلوه تبخاله های بد گهرست؟

💡 چون انجم و خورشید ز برق دم گرمم شیرازه جمعیت تبخاله فرو ریخت

💡 شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من پر لبی تبخاله دارد از مبارکباد من

💡 زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام آتشین تبخاله جوشد از لب بامم هنوز

💡 مبادا لب به آب زندگی چون خضرترسازی که هر تبخاله ای در پرده دل کوثری دارد

💡 شراب درد و غم از ساغر تبخاله می‌ریزد مبادا از پی حرف مداوا لب بجنبانی

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز