واژه «کنکاج» که در برخی متون به صورتهای «کنگاج»، «کنگاش» و بهویژه «کنکاش» نیز نوشته و ضبط شده است، از واژگان کهن و ریشهدار در زبان فارسی به شمار میآید که خاستگاهی ترکی ـ مغولی دارد و در متون لغوی و ادبی با معنای «مشورت، رایزنی، تدبیر و گفتوگو درباره امور» به کار رفته است. این واژه در اصل بر فرایند اندیشیدن جمعی، تبادل نظر و مصلحتاندیشی دلالت دارد؛ به این معنا که افراد برای رسیدن به تصمیمی درست و سنجیده، به گفتوگو و بررسی جوانب مختلف موضوع میپردازند. در فرهنگهای معتبر زبان فارسی، از جمله لغتنامه دهخدا، «کنکاج» هممعنی با «کنگاش» و «کنکاش» آمده و بیشتر به معنای مشورت و تدبیر در کارها معرفی شده است. از منظر معنایی، این واژه تنها به گفتوگوی ساده محدود نمیشود، بلکه مفهومی عمیقتر از تأمل، بررسی و سنجش همهجانبه مسائل را نیز در بر دارد. نکته مهم آن است که در زبان امروز، صورت رایجتر این واژه یعنی «کنکاش» اغلب با معنای «جستوجو، تحقیق، تفحص و بررسی دقیق» شناخته میشود، اما از نظر تاریخی و ریشهشناختی، معنای نخستین آن بیشتر بر پایه مشورت و رایزنی استوار بوده است. به همین دلیل، در برخی متون کهن، این واژه همزمان دو حوزه معناییِ «مشورت» و «تفحص» را پوشش میدهد. این تحول معنایی نشان میدهد که مفهوم رایزنی و اندیشیدن درباره یک موضوع، بهتدریج به معنای جستوجوی دقیق و پژوهش در آن نیز گسترش یافته است. از نظر کاربرد ادبی و علمی، «کنکاج» واژهای فاخر و ارزشمند است که میتواند برای بیان فرایند بررسی عمیق، تبادل نظر تخصصی و تصمیمگیری سنجیده به کار رود.
کنکاج
لغت نامه دهخدا
کنکاج. [ ک ِ / ک َ ] ( ترکی - مغولی، اِ ) کنگاج. کنگاش. ( فرهنگ فارسی معین )( ناظم الاطباء ). رجوع به کنگاج و ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) شور مشورت.
جمله سازی با کنکاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گرت مصلحتی نیست کسی مانع نیست اختیارِ همه کنکاج صوابت دارد
💡 گفتا که کنون ای چرخ پشتم ز الم بشکست هان برکه گذارم دل یا با که کنم کنکاج