هبوع

لغت نامه دهخدا

هبوع. [هَُ ] ( ع مص ) گردن دراز کرده رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). گردن دراز کرده رفتن شتر. ( معجم متن اللغة ). || کند رفتن خر. ( معجم متن اللغة ). کند رفتن خر و جز آن. ( اقرب الموارد ). || بشتاب رفتن و با کمک گردن رفتن. ( اقرب الموارد ). || بناگاه فراپیش آمدن قوم از هرجای. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ).
هبوع. [ هَُ ] ( ع اِمص ) رفتار خر کند که تیزرو نباشد. ( ناظم الاطباء ). رفتار خرخاصة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بناگاه فراپیش آمدگی قوم از هرجای. ( ناظم الاطباء ).
هبوع. [ هََ ] ( ع ص ) شتری که در رفتن شتاب کند و با کمک گردن رود. ( معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( لسان العرب ). ابن اعرابی گوید:
و انی لاطوی الکشح من دون ما انطوی
و اقعط بالخرق الهبوع المراجم.

جمله سازی با هبوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هرکرانه به‌کاخ تو کرده‌اند نزول ز هرکناره به قصر تو جسته‌اند هبوع

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز