خسرو دارو

لغت نامه دهخدا

خسرودارو. [ خ ُ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) رستنی است و دارویی است که آن را خولنجان نیز گویند و بعضی گفته اند درختی منسوب به انوشیروان که چوب آن درخت را خالولنجان خوانند و جمعی گویند نباتی است که آن را سفیدتاک نامند و به عربی کرمةالبیضا خوانند و میوه آن سرخ باشد و بخوشه ٔانگور شباهت دارد و بدان پوست را دباغت دهند. ( از برهان قاطع ). در تحفة المومنین آمده است: خولنجان است و گفته شود خشخاش ابیض بهترینش بوستانی بود سرد و تر است در دوم و گویند سرد و خشک است در سیوم سرفه و نزله گرم را سودمند آید و نفث الدم را نفع دهد و به عسل منی را بیفزاید و تخمش مقدار دو درم تا پنج درم شکم ببندد و قشرش مضر است به شش و مصلحش مصطکی است.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خولنجان.

جمله سازی با خسرو دارو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه شب خسرو از وسواس تا روز چو شمعی تا سحر می‌سوخت از سوز

💡 جوینده چه سهل است که بر خود نکند سهل فرهاد چو خسرو ره رفتن نتواند

💡 مباد هرگز ایوان خسرو از تو تهی که فرو زینت ایوان به روز بار تویی

💡 به داد خسرو لب تشنه تکیه بر دیوار ز دیده کرد روان گریه همچو ابر بهار

💡 خسرو مشرق یمین دولت و بنیاد مجد آفتاب ملک، امین ملت و فخر تبار

💡 خسرو خراب گشته و جان هم شده خراب کز دیده باده های چو گلنار می کشم

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز