لغت نامه دهخدا
نمک حرامی. [ ن َ م َ ح َ ] ( حامص مرکب ) نمک به حرامی. نمک حرام بودن. حق ناشناسی. ناسپاسی. کفران نعمت.
نمک حرامی. [ ن َ م َ ح َ ] ( حامص مرکب ) نمک به حرامی. نمک حرام بودن. حق ناشناسی. ناسپاسی. کفران نعمت.
نمک بحرامی ٠ نمک حرام بودن ٠ حق ناشناسی ٠ ناسپاسی ٠ کفران نعمت ٠
💡 آن حرامی کز شقاوت تا رود گمره رود یا رب و ای ذوالجلال از حرمت دلدار من
💡 نه حرامی که خدا گفته نموده است حلال نه حلالی که نبی گفته نموده است حرام
💡 برخی فقها میگویند هیپنوتیزم اگر مستلزم امر حرامی نباشد جایز است.
💡 برخی فقها میگویند هیپنوتیزم اگر مستلزم امر حرامی نباشد جایز است.
💡 آز تو نهنگ است همانا، که نپرسد از گرسنگی خود ز حرامی و حلالی