لغت نامه دهخدا
خار خلیدن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) خار نشستن در چیزی. خار در چیزی فرورفتن. ( آنندراج ). رجوع به خار شود.
خار خلیدن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) خار نشستن در چیزی. خار در چیزی فرورفتن. ( آنندراج ). رجوع به خار شود.
خار نشستن در چیزی - خار در چیزی فرو رفتن.
💡 اگر خلیدن و افسون نباشد از عَبهر چرا خلنده و افسونگر است عبهر او
💡 با وجود قرب مقصد سهل باشد پیش سالک خاک ها بر سر فشاندن خارها در دل خلیدن
💡 به جیبکسوت عریانیی که من دارم خیال اگر سر سوزن شود خلیدن نیست