فرهنگستان زبان و ادب
{windsurfer} [ورزش] فردی که به ورزش بادموج سواری می پردازد
{windsurfer} [ورزش] فردی که به ورزش بادموج سواری می پردازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر تو یکی سوار فرستی به قیروان ور تو یکی پیاده فرستی به قندهار
💡 هماندم عده اى از جنگ آوران سپاه حضرت در حاليكه سوار بودند در برابر جبهه معاويهقرار گرفتند، تا ايشان را هدف تيرهاى مرگبار خود قرار دهند.
💡 میان معرکه او کسی نیارد شد دمی که آن بت چابک سوار ما آید
💡 چنین گفت دیوانهای هوشیار چو دیدش پسر روز دیگر سوار
💡 لولهی اصلی که تقریباً تمام قطعات دیگر روی آن سوار میشوند.
💡 یکی کرد با دشمنِ شاه دست از این بود کز ما سواری نرست