لغت نامه دهخدا
پهلو بچیزی زدن. [ پ َ ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برابری آن کردن. ( آنندراج ). رجوع به پهلو زدن شود.
پهلو بچیزی زدن. [ پ َ ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برابری آن کردن. ( آنندراج ). رجوع به پهلو زدن شود.
برابری آن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بچیزی سر فرو نارد فقیر پس ز بی سرمایگی نبود گزیر
💡 از آن صوفی بچیزی نیست خشمش که ناید جز خدا چیزی بچشمش
💡 کسی را چون بچیزی دست نرسد وگر گه گه رسد پیوست نرسد
💡 حسرتی ماند بدل آنرا که داد دل بچیزی گر نشد زان کامیاب
💡 درین مجلس بچیزی هر کسی دندان فرو برده امید ما به آن لبهای شکر خند خواهد بود
💡 بچیزی کمتر از فرخ نیم من خریدار چنین پاسخ نیم من